مدیریت تولید
مدیریت تولید
مدیریت تولید بر مبنای چهار عامل اصلی مطروحه در سازمانهای تولیدی به شرح زیر استوار میباشد :
1-کمیت یا استفاده مناسب از ظرفیت ماشین آلات در تولید حداکثر
2- کیفیت یا تولید محصولات بر طبق استاندارهای تعیین شده
3-هزینه یا بکار گیری عوامل تولید که بصورت محدود در اختیار میباشد .
4- زمان یا دستیابی به عوامل فوق در مدت زمان برنامه ریزی شده .
ولی آنچه که امروزه بنام مدیریت علمی ویا علم مدیریت مورد بحث ما است ,زائیده دو پدیده قرن حاضر می باشد .
الف- پیرو انقلاب صنعتی در سال 1790 و ماشینی شدن تولید ,چهره زندگی اجتماعی, سیاسی و اقتصادی جوامع صنعتی دگرگون گشت .انقلاب صنعتی سبب رشد صنایع و توسعه بازرگانی گردید. در این دوران استفاده از تکنولوژی و تحقیقات علمی در صنایع آغاز گشت و شیوه تولید از تک کالائی به صورت انبوهی در آمد.
ب- استفاده از تکنولوژی در صنایع و تغغیر نحوه تولید از تک کالائی به تولید انبوهی و معرفی اتوماسیون در سازمانهای تولیدی سبب شد تا تغییر جدیدی در مراحل تولید و پیچیدگی سازمانهای تولیدی بوجود آید که عواقب آن عبارتند از :
1-طولانی تر شدن زمان آغاز تا مرحله انجام تولید
استفاده روز افزون و سیستماتیک از دانش ها و علوم سبب شد تا در طراحی و ساخت کالاها تغییرات اساسی بوجود آید و مراحل ساخت و تولید طولانی تر شود .
2-وابستگی تولید به سرمایه :نیاز بیشتر به ماشین آلات و استفاده از تکنولوژی برتر و نحوه تولید انبوهی سبب شده است تا نیاز به سرمایه ثابت اولیه بیشتر گردد .
3-عدم انعطاف پذیری
سازمانهای تولیدی امروزه بای هدفغی خاص طراحی و بوجود آمده اند و هر گونه تغییر در آنها مستلزم هزینه های بسیار سنگین می باشد و در اغلب موارد ایجاد سازمان تولیدی جدید مقرون به صرفه تر بوده تا تغییر اساسی در اهداف اولیه آن .
4- نیاز به نیروی متخصص
یکی از مشخصات دوران جدید صنعتی استفاده از علوم و دانشها در کارهای علمی میباشد و طبیعتا"کاربرد این دانسته ها امکان پذیر نخواهد بود مگر بوسیله افراد آگاه به این دانش ها.
5-پیچیدگی و گسترش سازمانهای تولیدی
با توجه به اینکه سازمانهای اولیه بسیار ساده بوده و یک فرد قادر بود تمام مراحل مختلف کاری اعم از طراحی کالا تا تولید آن و مسائل متفرقه دیگر نظیر ایمنی و نیازهای رفاهی افراد سازمان را به تنهائی برنامه ریزی و اجرا نماید,حال آنکه در سازمانهای جدید هریک از موارد فوق الذکر دارای پیچیدگی خاص بوده و اثرات مهمی بر بخشها و نتیجتا" بر اهداف سازمانی دارد .
رشد و توسعه صنایع و عوامل فوق الذکر سبب گردید تا دیگر صاحبان سرمایه به تنهائی قادر به انجام کلیه امور صنعت خود نباشند از این روی قشر جدیدی بنام مدیران بین صاحبان سرمایه و کارگران بوجود آمد . که این امر سبب گردید تا مالکیت سازمانها از اداره آنها تفکیک گردد. و عملا" سرنوشت بنگاههای صنعتی بزرگ در دست مدیرانی که با توجه به نیاز مشخص و صلاحیت فنی انتخاب میشوند قرار گیرد .
از پیشگامان علم مدیریت می توان از( فردیک تیلور) که بعنوان پدر مدیریت علمی معروف است , نام برد وی در حقیقت بنیانگذار مدیریت کلاسیک میباشد .در تءوری کلاتسیک مدیریت سعی بر آن شده تا استفاده از عوامل تولید بخصوص ماشین وانسان در حهت دستیابی به سود حداکثر مورد توجه قرار گیرد . نادیده گرفتن شخصیت و مشخصات روحی انسانی در نظریه فوق سبب شد تا تضادهایی در بین کارگران و کارفرمایان بروز کند و این خود انگیزه ای بود تا تئوری نئو کلاسیکها یا پیروان مکتب انسانی بوسیله افرادی چون (التون می یو ) ارائه گردد. در این نظریه سعی شد تا حالت روحی و شخصیت انسانی مورد توجه و در الویت قرار گیرد.